شجاع

374

أنيس الناس ( فارسى )

اين ملك قول جماعت خرگوشان و تصوّر ايشان تصديق نموده لحظه‌اى مهلت طلبيد . شعر گفت اى ياران مرا مهلت دهيد * تا به مكرم از بلا بيرون جهيد تا امان يابد ز مكرم جانتان * ماند اين ميراث فرزندانتان هان تو رو به بازى خرگوش بين * مكر و شيراندازى خرگوش بين اى كه با شيرى تو درپيچيده‌اى * بازگو رايى كه انديشيده‌اى بعد از رعايت تفكّر و مراقبت تدبّر گفت التماس آنكه در حالت توجّه به سوى شير هيچ‌كدام از شما همراه من نيايد تا به رأى صايب و فكر ثابت خويش بىمزاحمت و مشاركت كسى اين بلا از سر خود و شما دور كنم . پس اقربا و رعايا حكم ملك را متابعت كرده مشايعت نمودند و او را روان گرداندند و برادرش به جاى او نشاندند . پس خرگوش چون به راه افتاد تفحّص نموده چاهى پيدا كرد . بعد از ان آشفته‌كار و پريشان‌روزگار به طريق اهل فرار به نزد شير آمد . چون از ميعاد معلوم و وعدهء معهود گذشته بود شير بر او غضب كرد .